هَزْل در ادبیات، سخنی را میگویند که لحن و مضمونی رکیک و خلاف ادب داشته باشد و بیپرده از روابط جنسی یا تمایل جنسی سخن گوید و در تقابل با جد، پند و حکمت قرار میگیرد. هزل در پی موضوعی جدی نیست و با طنز و هجو متفاوت است؛ چرا که در طنز، خنده وسیلهای است برای رسیدن به هدفی والاتر، و هجو در حملههای خود جنبههای فردی یا سیاسی-اجتماعی را در نظر دارد.
عبید زاکانی، اثیرالدین اخسیکتی، سوزنی سمرقندی، مختاری غزنوی، انوری، شهاب ترشیزی، اصفهانی و ایرج میرزا شاعران فارسیزبانی بودند که به هزل میپرداختند. در تذکرههای فارسی نوشتهشده در دوره سدهٔ دهم تا دوازدهم هجری، مانند: تحفهٔ سامی از سام میرزا صفوی، هفت اقلیم از امین احمد رازی، نصرآبادی از میرزا محمدطاهر نصرآبادیآتشکده از آذر بیگدلی نمونههای بسیاری از هزل دیده میشود.
سنایی را نخستین شاعری دانستهاند که سخن از هزل میگوید و آگاهانه این نوع شعر را در مفهومی جدا به کار میبرد؛ حال آنکه هجو نیز میسروه است:
| هزل من هزل نیست تعلیم است | بیت من بیت نیست اقلیم است |