روز تو سیه نموده آخوند

روز تو سیه نموده آخوندعمر تو تبه نموده آخوند
او بی هنرو ریا کارستپس رفته وپس گراست آخوند
کهنه طلبست و نوگریزستبی دانش و بینشست آخوند
گوید زجماع با خَر و بُزدروعظ و کتاب خویش آخوند
باآنکه خودش دُچار جهلستپنداشته راهنما ست آخوند
ازما خورد و به ما ستیزدگویی که خدای(1) ماست آخوند
بیگانه پرست و مفتخوارستتن پرور و بی حیاست آخوند
چون زخمِ سیاه و زشت و چرکینبر کشورما نشسته آخوند
بدنام بکرده این وطن رابانیت و کار شومِش آخوند
مجدوعظمت بداده از دستایران که خداش گشته آخوند
بس نوگلِ ما زدستِ ما رفتبا جنگ و فریب و حکمِ آخوند
درظلمت روسری و چادرگل گشته نهان به حکمِ آخوند
مردان و زنان بی شماریآواره شده زِ ظلمِ آخوند
ایمان کسان برفته از دستبا تقیه و حقه های آخوند
ایران و تو را وسیله داندسر بر ره تازیست آخوند
شهرعربان بکرده آبادایران تو را خراب آخوند
درماتم و ظلم و در گرانیایران شده غرق و شادآخوند
پس رفت و بماند در سیاهیکشور چو فتاد دستِ آخوند
کس نیست که کام او نشد تلخاز زهر کلام و کارِ آخوند
افسوس که هرستم که اوکردبا یاری ما بکرد آخوند
افسوس خورد هرآنکه گشتهچشم بسته روان به راهِ آخوند
گرملت ما زجا نخیزدکشوربه فناست دستِ آخوند
بایدکه گرفت و کرد دربندآخوندِ پلید ومیرِ آخوند

4 دیدگاه در “روز تو سیه نموده آخوند

  1. این شعر دارای قافیه و ردیف نیست و از نظر عروضی دارای اشکال است
    بعید است که اثر ایرج میرزا باشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × پنج =