| بعد ازین بر وطن و بوم و برش باید رید | به چنین مجلس و بر کر و فرش باید رید |
| به حقیقت در عدل ار در این بام و در است | به چنین عدل و به دیوار و درش باید رید |
| آن که بگرفته ازو تا کمرِ ایران گُه | به مکافات، الی تا کمرش باید رید |
| پدر ملّت ایران اگر این بي پدر است | به چنین ملت و روح پدرش باید رید |
| به «مدرّس» نتوان کرد جسارت اما | آنقدر هست که بر ریش خرش باید رید |
| این حرارت که به خود «احمد آذر» دارد | تا که خاموش شود بر شررش باید رید |
| «شفق سرخ» نوشت «آصف کرماني» مرد | غفراللّه کنون بر اثرش باید رید |
| آن «دهستانی» بي مدرك تحمیلی لر | از توك پاش الي مغز سرش باید رید |
| گر ندارد ضرر و نفع «مشیرالدوله» | بهر این مُلك به نفع و ضررش باید رید |
| گر رود «مؤتمن الملک» به مجلس گاهي | احتراماً به سر رهگذرش باید رید!
|