| هر که در کودکی بخورد کیر | چون کلان شد دهد به خورد دگر |
| عوض هر چه داده در خردی | کیر در کون امردی بردی |
| چون که پیری و ضعف حاصل شد | شیخ رفت و به گوشه واصل شد |
| گشت درویش کامل آن مأبون | شد به خود واصل آن ز نکبت کون |
| بس اثرها به کون و کیر | بود مرشد کامل آنکه زیر بود |
| هر چه مرشد تو بینی اندر دهر | جمله از کون شوند شهرهی شهر |
| هر که کون بیشتر بدادندی | نام مرشد بر او نهادندی |
امرد [ اَ رَ ] : مرد جوان. جوانی که شاربش دمیده ولی ریش نیاورده باشد.
امرد آنگه که خوبروی بود
تلخ گفتار و تندخوی بود.
(گلستان ).